سفرِ راهِ سفید
سفرِ راهِ سفید
نوشته سهراب سامانیان
در راه رفتن به کابل:
«هرگز اتحاد خود را از دست ندهیم و اگر شکررنجی یی هم میان مان بود، با هم حل میکنیم.»
با گفتن این جمله تأیید بچه ها را گرفتم و همه گی بر آن شدیم تا بعد از چاشت همان روز (یکشنبه 13 عقرب (آبان) 1386) راهی کابل شویم. از خیلی وقتها پیش جوانان شاعر و نویسندۀ بلخی آرزوی سفر دسته جمعی را به کابل داشتند تا بالاخره به کوشش آقای ژکفر حسینی و به دعوت انجمن قلم افغانستان، کابل ما را پذیرفت.
قسمتی از هزینۀ سفر مان را انجمن ادبی فرهنگی ظهیرالدین محمد بابر به دوش داشت. در راه، بچه ها گاهی سکوت میکردند، گاهی طنز میگفتند و گاهی شعر میخواندند. زمانی هم فی البدیهه میسرودند و چه بیتهای نغذی را که بیان نکردند. راننده یی را سر خورده بودیم که دم به دم چرس میزد و میگفت:
ـ اگر چرس نزنم خوابم میبرد.
خفتن بود که در «ملخان» به خاطر نان پیاده شدیم. حسین آرش را گُم کردیم و پس از ده دقیقه او را در خلوتی با رودخانه یافتیم که با موجها مشاعره داشت.
راه طولانی کابل با بچه ها خیلی کوتاه شد. حوالی ساعات 2 نیمه شب بود که به شهر کابل رسیدیم و یکراست به دفتر انجمن قلم رفتیم و شب سرد را با میزبانی گرم ژکفر حسینی به صبح رسانیدیم.
روز نخستین همایش جایگاه کرامت انسانی در آثار مولانا:
یکی از برنامه هایی که باید در آن اشتراک میکردیم «همایش جایگاه کرامت انسانی در آثار مولانا» بود که به هزينۀ کمیسیون مستقل حقوق بشر، از سوی انجمن قلم افغانستان به راه انداخته شده بود.
سه شنبه (15) عقرب (آبان)، روز نخستین این همایش بود. پس از صحبت مجریان برنامه و خوانش چند پیام از مقامات حکومتی، پیام «حلقۀ فرهنگی زلف یار» را خواندم.
پس از برنامۀ گشایش؛ اعضای حلقۀ فرهنگی زلف یار با فرهیخته گان و بزرگانی چون استاد رهنورد زریاب، حیدری وجودی، سید ضیاء قاسمی، خالده فروغ، نیلاب رحیمی، اسدالله ولوالجی، شفیقه یارقین، فاضل سانچارکی، محمود جعفری، حبیب الله رفیع، حسن حُسام و دیگران دیدار کردند و با سید عاصف حسینی، وحید وارسته، کاوه جبران، شهیر داریوش، فرید فرزاد، روح الامین امینی، زبیر هجران، سهراب کابلی، و... شاعران و نویسنده گان جوان کابل، یکی شدند.
«خوشه» دست به دست میگشت ... حالا دیگر همۀ مهمانان همایش با حلقۀ زلف یار آشنا شده بودند.
دمی و قدمی با گلنار در آیینۀ شهدای صالحین:
«گلنار و آیینه» شاهکاری است از استاد رهنورد زریاب که خواننده را عاشق کلمه کلمه اش میکند. گروهی بر آن شدیم تا به جستجوی گلنار به شهدای صالحین برویم.
«شنگ شنگ شنگ ... شنگ شنگ شنگ» صدای زنگ پاهای ربابه بود که در زیر هر درخت توت پیچیده بود و فقط گوش جان احساسش میکرد. ربابه ها خیرات میخواستند، ربابه ها آب میفروختند، ربابه ها قبر احمدظاهر را صافی میکردند و ربابه ها نمیرقصیدند ... در جای جای شهدای صالحین ربابه بود. در تمام لوحه سنگهای قبور ربابه نوشته بودند و فقط گلنار آنجا نبود. هیچ ربابه یی گلنار نشده بود....
ربابه آمد و فال مرا دید و بیست افغانی ازم گرفت. گفت:
ـ سه پسر و سه دختر نصیبت میشود ... کسی را دوست داری ... و اگر میخواهی دوستت داشته باشد، مهرمهره یی بر بازویت ببند.
از چشمۀ خضر آب خوردیم و از ملنگ پیری که آنجا بود سراغ گلنار را گرفتیم. ملنگ با چشمهای سبزرنگش به روی مان عمیق نگریست و گفت:
ـ بسیار گلنارهاست که آمده اند و رفته اند.
و گفت که از سی سال بدین سو آنجا بوده. پرسیدم:
ـ بابه قو را میشناسی؟
ملنگ گفت:
ـ آ، بابه قوی مستان را میگی؟ میشناسم، ملنگِ ملنگها بود که زیارتش در بلخ است.
اساتید هنر و ادبیات همه گی در آنجا دفن شده بودند. همه گی سنگ نبشته شده بودند. استاد سرآهنگ، استاد قاسم، استاد رحیم بخش، احمد ظاهر، میرغلام محمد غبار، استاد عبدالاحمد جاوید، عبدالحی حبیبی، لیلا صراحت روشنی و ... سنگ نبشته شده بودند و در جای جای قبر شان زایرین یادگاری نوشته بودند:
«یادگاری زمان»
امیر عالم خان پادشاه بخارا در حضیرۀ نیمه ویرانی خوابیده بود. لاشه های دو تا سگ «دیدو» در کنار حضیرۀ پادشاه افتاده بودند، انگار سگهای کنار در خانة گلنار بودند.
همه با اشکهای شور از شهدای صالحین بازگشتیم و در کوچه های زمان کابل محو شدیم.
خوانش شعرهای مولانا زاده گان در همایش:
دومین و آخرین روز همایش «جایگاه کرامت انسانی در آثار مولانا» به روز چهارشنبه 16 عقرب (آبان) در کاخ انصاف برگزار شد. در برنامۀ بعد از ظهر این همایش، گرداننده گی را خالده فروغ و سید ضیاء قاسمی شاعران نامدار مقیم کابل به دوش داشتند. با:
معاشران گره از زلف یار باز کنید ...
بخش خوانش شعر نواسه های مولانا آغاز شد. سهراب سیرت، حسین آرش، سید حیدر احمدی، فیاض ویرا، حسن آذرمهر، علی افتخاری، زبید الله خوشه چین و ... شعر خواندند و خوب استقبال شدند.
کوچه کوچه بهار بعد از این ...:
«حلقۀ زلف یار» بعد از این کوچه کوچه بهار بعد از این
عشق و یکرنگی و کبوترها بچه های «مزار» بعد از این
شعری از عاصف حسینی بود که در لوحۀ برنامۀ ویژه نوشته بود، همراه با تصاویری از اعضای حلقه. «بیشه بیشه بهار...»، برنامۀ ویژه یی بود به مناسبت حضور حلقۀ فرهنگی زلف یار (بلخ) در کابل که عصر پنجشنبه 17 عقرب (آبان) از سوی انجمن ادبی فرهنگی ظهیر الدین محمد بابر، در کارتۀ چهار کابل برگزار شده بود.
برنامه دو بخش داشت و توسط بانویی گرداننده گی میشد که «ش» را «س» تلفظ میکرد. در این برنامه فرید فرزاد میزبان مان بود.
بخش نخست، سخنرانی هایی بود که پیرامون گشایش دفتر نماینده گی انجمن ادبی فرهنگی ظهیر الدین محمد بابر ایراد شد. سپس بخش شعر با صحبت من به نماینده گی از حلقۀ فرهنگی زلف یار آغاز شد و بلخیها به کابلیها و کابلیها به بلخیها شعرهای خود را خواندند، تا این که شب زلف سیاه خود را به دامن زمان گسترانید.
حلقة زلف یار با حُسام:
سهراب سیرت و حسن آذرمهر خلاف عهدی که داشتیم از ما برای ساعاتی جدا شدند و خشم مرا بر انگیختند. پس از یکی دو ساعتی، آنان را با دو بیتی یی در پارک شهر نو یافتیم:
دو تا شاعر، دو تا آدم، دو تا خر
دو تا عاشق، دو وحشی، دو برادر
دو تا دل با تمام چار چشمی
مهاجر میشود دختر به دختر
الحاج محمد حسن حُسام مسؤول بخش زبانهای محلی انجمن قلم افغانستان و شاعر نامدار زبان پشه یی پنجشنبه شب در انجمن قلم، برای اعضای حلقۀ فرهنگی زلف یار مهمانی مجللی را ترتیب داده بود. در این مهمانی حلقۀ زلف یار با داکتر سمیع حامد نیز دیداری داشتند. آقای حُسام محبت زیادی به زلف یاریان نشان داد و بچه های بلخ را شرمندۀ احسان و سپاسگزار خود ساخت.
شب موسیقی با همایون هنر:
پنجشنبه شب، پس از مهمانی آقای حُسام، در خوان موسیقی همایون هنر مهمان شدیم. همایون هنر از هنرمندان جوان و مستعدی است که در افغانستان فقط او میتواند خوب اکوردیون بنوازد و کتابی هم در بارۀ اکوردیون دارد و مهمتر این که او اخیراً به شبکۀ جهانی اکوردیونیست ها راه یافته است. تا نیمه های شب خواند و چه صمیمی هم خواند. آقای هنریار، هنر را در ضرب یاری رساند. همایون هنر میخواند و ژکفر حسینی «چِلم چاق میکرد» و جان آغا به بچه ها چای می آورد و به این ترتیب شب را جاویدانه ساختند.
متین آذریون در وقفه ها هایکو گفت و به سازی رقصید و فرید فرزاد و آصف آشنا را نیز مجبور به رقصیدن کرد.
به هر حال همایون، هنرنمایی کرد و ساز زد و بیت خواند و بچه ها را مست موسیقی ساخت.
همای بر هنرِ همایونِ هنر بال بگشایاد!
دمی در خانۀ فرهنگ:
روز جمعه مهمان شاعر نامدار، داکتر سمیع حامد بودیم. من و سروش با «ویرا» و «نیما» پسران داکتر حامد گدیپران بازی کردیم و خانوادۀ داکتر حامد از مجموع اعضای حلقۀ فرهنگی زلف یار پذیرایی و میزبانی گرمی کردند و بچه ها را سپاسمند ساختند. وحید وارسته همراه با خانمش، خالده فروغ، و دختر کوچکش (نیروانا) نیز به آنجا آمدند. «لطیف» لطیفه گفت و «متین» در عزم هایکوسرایی خود متانت نشان داد. لیدا حسینی با «تیپ»ی ویژه در جمع ما پیوست که دوستی تک بیتی از ابراهیم امینی را برایش تقدیم کرد.
پس از چاشت حامد خاوری یکی دیگر از اعضای حلقه نیز به ما پیوست. بچه ها شعرهای خود را برای داکتر سمیع حامد خواندند؛ ابراهیم امینی به خاطر فرونشاندن قهر ژکفر شعری برایش تقدیم کرد:
سفر مرا ز صداقت به یاد تو آورد
ولی چه لکّه بر اعتماد تو آورد
سفر سه حرف ولی سالها جدایی را
به پیش روی تو در امتداد تو آورد
سفر مرا به سرکهای گند کابل، بعد
چه ساده باز به ام البلاد تو آورد
داکتر حامد تازه های خود را برخواند و بچه ها لذت بردند و صمیمیت سمیع حامد بار دیگر من و همراهانم را مجذوب کرد.
بازگشت:
بالاخره گروهی از ما تصمیم گرفتند تا عصر جمعه کابل را به قصد بلخ ترک بگویند و گروهی به خاطر کارهایی که داشتند در کابل بمانند و فردای آن روز بیایند. من همراه با سروش کاظمی، علی افتخاری و سید حیدر احمدی عصر جمعه کابل را ترک گفتیم و از کابل تا بلخ چندین بار شعر بازگشت کاظم کاظمی را خواندیم:
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت...
حلقه فرهنگی زلف یار، نهاد مستقل ادبی، فرهنگی و هنری است که در سال 1386 خورشیدی بنیان نهاده شد. هدف از ایجاد این حلقه پاسداری از ادب و فرهنگ افغانستان و ایجاد هماهنگی میان شاعران و نویسندگان جوان افغانستان است.